بيدمشك




Saturday, August 31, 2002

٭ هو
آدرس جديد من :
http://hossin.persianblog.com




........................................................................................

Saturday, August 24, 2002

٭ «اي معلم خوب من »

اي آينه تمثال من ، ره مي گشايي سوي من
اي آسمان بنماي من ، اي آ�تاب كوي من
ه�ت آسمان پيموده اي ، در محضر او بوده اي
تا عالم علوي مرا با خود ببر ره پوي من
خلقي دوباره ساز كن ، با من دوباره راز كن
از اين سه من خاك بدن بنما عمارت خوي من
قامت نمايي چون « ال�» خودمي شوي چون «دال » حي�
اي آشناي راه من ، زين ره رسان تا «ياي» من
گر شرح بنمايم تورا خود مي شوي صد داستان
شرح الشروحي خود مرا اي شرح مو به موي من
مرداب بودم ش�ستيم ، تا پيش دريا بردييَم
اين كوزه ام پر آب شد ، اي بحر اندر جوي من
اي كاروان سالار عشق ، كردي مرا سردار عشق
كي مي ك�شي در دار عشق ، اي درد و هم داروي من
جامي ز دانايي مرا ، دادي و بردي تا كجا
اي خوب روي خوب من ، استاد شكّر گوي من



........................................................................................

Wednesday, July 31, 2002

٭ اين آرم تربيت معلم شهيد رجايي اروميه است
كه من طراحي كرده ام .

راستي عكس را نتوانستم اينجا قرار دهم
اگر كسي مي داند مرا راهنمايي كند.




........................................................................................

Wednesday, July 24, 2002

٭ بسم الله الرحمن الرحيم
انسان موجود عجيبي است و اين را همه اذعان دارند ، اما اين عجيبي از كجاست . خود انسان اكثر حيوانات را شناسايي كرده روي مجموعه ر�تاري آنها كار كرده است . حركات و سكنات و تمام مصادر آنها را مطالعه كرده است و از ميان آنها توانسته است قوانيني را استخراج كند كه جامع باشد و تقريباً الگوهاي ر�تاري خيلي از حيوانات را شناسايي كرده است . اما در مورد انسان وضع چگونه است . آيا متخصصين انساني توانسته اند روي انسان كار كنند؟ آيا به نتايج مطلوبي هم رسيده اند ؟
مي توانيم بگوييم با كمي كه نه با خيلي احتياط كه بله توانسته اند كاري بكنند و الگوهايي را استخراج و قوانيني را وضع كنند كه علوم ر�تاري و روان شناسي در اين زمينه ها ايجاد و رشد نموده اند . اما �قط در بعد انسان زميني ، انسان مادي و يا بهتر بگوييم در زمينه حيوانيت انسان كار شده است . چه اينكه اغلب روانشناسان و دانشمندان علوم ر�تاري روح را چون در زير چاقوي جراحي نيا�ته اند به آن هم نپرداخته اند . هرچند خيلي از جاهايي كه در مورد علل ر�تار درمانده اند آن را به يك سلسله نيروهاي �را مادي و روح نسبت داده اند .
انسان وقتي گرسنه مي شود ، غددي در بدن شروع به ترشحاتي مي كند ، اين مواد شيميايي پالسهايي را ايجاد مي كنند كه از مسير سيم هاي عصبي به مغزمي رسد مركز �رمان دستور خوردن غذا را مي دهد .اما ...؟! اما چه ؟ بالاخره انسان غذا مي خورد يا نمي خورد ؟
بايد گ�ت اگر حكومت ، حكومت مادي بر بدن باشد در هر صورت غذايي را پيدا و خواهد خورد . مانند هر حيواني كه با شكار اين غريزه را اط�اء مي كند . اما انسان گاه از يك مركز �رماندهي ديگر دستور مي گيرد كه او را امر به نخوردن مي كند ، امر به انتخاب مي كند ، امر مي كند حالا نخور ، دو ساعت ديگر بخور ، خودت نخور بده ديگران بخورد ، ديگران را بر خودت مقدم كن ، حتي خود را به نحوي با نداري و نخوردن تطبيق مي دهد .
جاذبه زمين را گريزي از آن نيست و اين واقعيتي است كه دانشمندان آن را تأييد مي كنند و خروج از آن را محال ( البته بدون در نظر گر�تن وسيله ) اما همين انسان مي تواند بر جاذبه زمين غلبه كند ! . زمان از آن زندانهاي نامريي است كه انسانها اسير آن هستند ، اما زمان در برابر مرداني از جنس انسان بساط خويش بر مي چيند .
امروزه �يزيك به همه چيز ما نمي تواند پاسخ بگويد . همينطور روانشناسي هم به اين بليه گر�تار آمده . ما مي خواهيم جنبه حيوانيت انسان را به مسايل روحي تعميم دهيم و اين كاريست بيهوده . چه اينكه حيوانيت انسان را هم جنبه روحاني او مي سازد . چه بسيار شده كه بيماريهاي روحي جنبه جسمي پيدا كرده اند و اكثر پزشكان به آن واق�ند .
و اما نبايد اين را هم از نظر دور داشت كه روح ما نيز اسير اين ق�س تن است و شاعراني كه روح خود را به باغ هاي شادماني برده اند و طرح دوستي و و�اق با روح خود ريخته اند حتي گاهي با روح خود درز آجرها را شمرده اند ، توانسته اند پرده هاي بسياري از روي راز هايي بگشايند كه روانشناسان سالها بعد ، به اين موارد اعترا� كرده اند .
اينها مواردي است كه مارا به �را سوي دانسته هايمان مي برد و دعوت به شهود مي كند . و مي گويد با روحتان طرح دوستي بريزيد ، تا آشنا خطابتان كنند . و « تا نگردي آشنا زين پرده رمزي نشنوي »« گوش نامحرم نباشد جاي پيغام سروش »

حسين غ�اري
لط�اً نظر بدهيد


........................................................................................

Friday, July 12, 2002

٭ هو
از نوشته هاي ناز قلم بوي عشق مي آيد
تا آدم عاشق نباشد نمي تواند از اين مطالب بنويسد
عشق يك تجربه خياباني نيست .كه اين روزها بسياري چنانش پنداشته اند.
جريان يكساعته نيز نيست تمهيد مقدمات لازم است
هرچه گويم عشق را شرح و بيان
چون به عشق آيم خجل گردم از آن


........................................................................................

Tuesday, July 09, 2002

٭ هو
سوغات مشهد
«در ورود »
شوق مي آمد دست در گردن حس مي انداخت...
ذوق� شوق ، سقايت مردم چشم را به ارمغان مي آورد
و پرواز ك�تران، بال جان را گشوده و به طيران در روضه
رضوان خاصه حضرتش درآورد.
«دربازگشت»
و چون مي آمديم ، پيمانه پيمان پر از وعده هاي خود
به آقا كرديم و دست ساقي آمد قضاي حاجت نمود
و شربتي نوشاند از جمال جميل كه نه وعده ماند و
نه وعيد ، حلقه «يرون مقامي و يسمعون كلامي »
بر گوش نمودم تا به يادم بماند
« بعد منزل نبود در س�ر روحاني»



........................................................................................

Saturday, June 22, 2002

٭ هوالصانع

مرا نبود به سخت ا�زار ايراد
كه خلاقش به احسن كرد بنياد
مرا Format زآب گل نموده
به نرم ا�زار جان و دل نموده
مرا �طرت نموده Load درجان
كه باشد سيستم عامل در انسان
درون Rom من عشق است جاري
نگردد پاك اين خط الهي
Ram ام گاهي شود پر از خرابي
Restart اش كنم با گريه زاري
مبادا او�تد وان هال� در جان
كه آرد صد Error در حين يك Run
خداوندا دمي ما را نظر كن
مرا ايمن نما و Scan ام كن
مبادا Hard من خالي ز عشقت
مباداWord من خالي زمشقت
مرا عضو ISP هاي خود كن
Messenger ها پر از آواي خود كن
بده در Net Meting خود مرا Cam
ببينم آنچه را بايد ببينم
برآن درگاه خواهي گر بيايي
مبادا جاي User Name خالي
مرا اندر Register كام دادند
User Name «حسينم» نام دادند
براي وصل Password ي نهادند
به نام او Connect دل گذارند
براي عالمي Password «زهرا»ست
به هر Home Page نام او هويداست



........................................................................................

Home